درباره وبلاگ


فرصتی برای مشاهدۀ دوردست نزدیک
آخرین مطالب
پيوندها


آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 30
بازدید دیروز : 59
بازدید هفته : 89
بازدید ماه : 546
بازدید کل : 135890
تعداد مطالب : 63
تعداد نظرات : 54
تعداد آنلاین : 1

به سوی یگانگی
مکانی برای مشاهده دوردست نزدیک




مدتی این مثنوی تاخیر شد         روبَه چشم انتظاری شیر شد

آخرین مطالبی که در وبلاگم درج کرده بودم برای خودم هم سنگین بود. با خود می گفتم پس از این ها چه چیز جدیدی بگویم؟ چندین مطلب در آستانه تحریر قرار گرفتند ولی برای آن که مطلب زندگی پانتو گرافیک و مطلب پایان سال 91 را تحت شعاع قرار ندهند تایپ نشدند.

شما را به مطالعه آثار کریشنا مورتی و اکهارت توله دعوت کرده بودم. خود نیز مشغول هضم مطالب این دو بزرگوار بودم. مانند حشره ای بودم که در حال پوست اندازی است. می خواهد از قالب کهنه بیرون بیاید و بزرگتر شود.

امروز دیگر نه کتاب های کریشنا مورتی را توصیه می کنم و نه اکهارت توله و نه محمد جعفر مصفا. می دانید چرا؟ چون اکثر ما به دنبال دانایی هستیم و نه بینایی. ما دنبال چیزی می گردیم که برای مدتی ذهن ما را به خود مشغول دارد و از مواجه شدن با خود واقعی مان طفره رویم. در حالی که که کتب این سه استاد یاد شده مانند آیینه ما را به خودمان نشان می دهد و ما از همین فراری هستیم.

در این بین وضعیت کتب کریشنا مورتی قدری متفاوت است. چرا که بیشتر استعداد بد فهم شدن را دارند. بعضی از مطالب ایشان آن قدر خلاصه است که برای شرح ده صفحه از آن باید یک کتاب جداگانه تالیف کرد.

بگذریم ...

در مطلب قبل گفتم که من به عنوان انسان، چه چیزی نیستم. الان می خواهم بگویم به عنوان یک فرد از افراد جامعه چه جور موجودی هستم. نتیجه دانستن و تذکر این مطلب به خویشتن این است که متواضع و آرام می شویم. بادمان خالی می شود و احساس نیاز به «نمایش» از وجودمان رخت بر می بندد و در نتیجه راحت تر می توانیم با نظام خلقت هماهنگ شویم.

 

من شکست ناپذیر نیستم. من هم در مواقعی شکست می خورم.

من آسیب ناپذیر نیستم. من هم بعضی وقت ها در معرض آفات و آسیب ها قرار می گیرم.

من نسبت به فریب، واکسینه نیستم. من هم بعضی وقت ها گول می خورم.

من معصوم نیستم. من هم بعضی وقت ها اشتباه می کنم.

من قطب عالم امکان و مرکز ثقل هستی نیستم. من هم یکی هستم مثل بقیه.

افکار و ادراکات من محدود به حد من است. این محدودیت را می پذیرم.

بنا نبوده و نیست که عالم به میل من بچرخد. من خود را با نظام آفرینش هماهنگ می کنم.

من ویژه نیستم. پس منی در کار نیست. فقط او هست. تمام.



پیش از این، حدود یکسال پیش، مطلبی را به شما هدیه کردم که به نوعی دستاورد سال 90 برای من بود.

شما را به مطالعه کتب محمد جعفر مصفا توصیه کردم. این توصیه را برای چندمین بار تکرار می کنم.

سال 91 نیز گرچه زمستان سختی برای من داشت، سالی بسیار نیکو و پربار بود. چرا؟ به این علت که با دو تن از روشن بینان همنشین و مأنوس بودم.

کریشنا مورتی  و  اکهارت تُله

با کریشنا مورتی از طریق آثار مصفا آشنا شدم و اکهارت تله را یکی از بازدید کنندگان عزیز این وبلاگ در یک تماس تلفنی معرفی کرد. خداوند را شاکرم که پس از مطالعه کتب گرانسگ مصفا، موفق به مطالعه برخی کتب کریشنا مورتی و اکهارت تله شدم.

جمله سال قبل خود را تکرار می کنم: اگر هنوز رمقی در شما باقی است، برای خود کاری کنید!

متن زیر را به تازگی به دختر و پسر نوجوانم دادم و از آن ها خواستم آن را به دیوار اتاقشان نصب کنند و هر روز از نظر بگذرانند و در آن تأمل کنند تا نوبت درک آن برسد. شما نیز این کار را برای خود انجام دهید تا در مطالعه کتب مربوط به روشن بینی آمادگی بیشتری داشته باشید و پرهای پروازتان تواناتر شوند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من نمی دانم حقیقت وجود من چیست اما می دانم که چه چیزهایی نیستم:
من، بدن خاکیم نیستم.         من، اندامم نیستم.         من، قیافه ام نیستم.
من، در آئینه خود را نمی‌بینم.     بلکه ظاهر بدنم را می‌بینم.
با مرگ، جسمم را رها می‌کنم و به سطح برتری از آگاهی می‌رسم.
من، لحن صدا و آوازم نیستم.
من، القاب و عناوینم نیستم.    من، شهرت، مقبولیّت و اعتبار اجتماعیم نیستم.
من، ارتباطات خانوادگیم نیستم.
من، انعکاس اعمال و رفتارم در آیینهء ذهن دیگران نیستم
من، برداشت و دریافت دیگران از ظاهر بدنم نیستم
من، دارئی‌ها و اموالم نیستم.    من، دستاوردهای زندگیم نیستم.    من، پیروزی‌ها و شکست‌هایم نیستم.
من، حرفه و تخصصم نیستم.
من عناوین اعتباری و نسبی از قبیل پدر، مادر، خواهر، برادر، فرزند، دانش آموز، دانشجو، کارمند، کارگر، ایرانی، مسلمان، شیعه، تهرانی، اصفهانی، فارس، ترک و ... نیستم.
من، در مکان نیستم. بدن من مکان‌مند است و من، به بدنم آگاهی و علم حضوری دارم. از آنجا که دنیا را از کانال بدنم ادراک می کنم، درک مکان برای من ایجاد می‌شود.
من، در زمان نیستم. زمان حاصل مقایسه‌ای است که بین چهره های مختلف جهان در ذهن روی می‌دهد. جهان یک سیال بی آغاز و بی پایان است.
من، احساساتم از قبیل خشم، ترس، ناراحتی، خوشحالی، نشاط، حسادت، خیرخواهی، و ... نیستم.
من، امیال و آرزوهایم نیستم.
من، مالک بدنم نیستم. پس مالک هیچ چیز جز انتخاب‌های خودم نیستم.
من، از دیگران و محیط اطرافم جز درکی اندک، چیزی نمی‌فهمم. پس دیگران نیز جز درک اندکی از من ندارند و قضاوت ایشان نشان دهندهء درک آن ها است نه حقیقت من.
من، جلوه‌ای از حیات و آگاهی کل هستم. حقیقت وجود من بی رنگ و بی نشان است.
 

 



صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد